من از خلق اين وب سايتم 2هدف کلي دارم: اول: ارائه مطالب علمي فرهنگي تاريخي سياسي اجتماعي . دوم: اشتراک عکس ها و فيلم هاي خانوادگي و شخصي
من و پدر و مادر عزيزم در همدان هگمتانه کليسای گريگوری ( مسيح ) . عيد نوروز
يه درب سفيدرنگ هست که سمت راست عکسه که متأسفانه بخاطر همون کات کردن چپ و راست عکس معلوم نيست . اون دربِ سفيدرنگ که سمت راست عکسه همونجاييه که مَردم ميرفتن توبه کنند و...
داخل اين کليسا پراز عکسهای حضرت عيسی مسيح و حضرت مريمه . برای کسایی که تاحالا کليسا نرفته باشند فضای خاصيه .
واقعاً خوشبحال همدانی ها با اينهمه آثار تاريخی و باقدمت و جذاب ديارشون . زنده باد همدانی ها

من و پدر و مادر و داداش کوچيکم در همدان مقبره بوعلی ( ابن سينا )
اين مقبره داخلش موزَس . کمی اونطرفترش هم گياهان دارویی که مورد تأييد ابن سينا بود و برای بيماريهای مختلف تجويز کرده بود فروخته ميشه .



من و مادرم و داداش کوچيکم _ حدود 100کيلومتری زنجان غار کتله خور
اگه ميبينيد عکسامون کيفيتش پايين اومده دليلش تاريک بودنِ غاره . تااونجایی که ميشد سعي کرديم کيفيتش بالا بشه .
اين غار يک غار خيلی طولانیه با کلی ديدنی . اين غار حدود 100کيلومتری جنوب زنجان قرار داره . انقدر داخلش سرد بود که مجبور شدم کاپشنمو بپوشم . تواين غار پراز ديدنيه . يخ هایی که قنديل بستن و شکلهای متنوع و قشنگی رو خلق کردن . چيزهای عجيب زيادی داره . خوشبحال زنجانی ها با اينهمه زيبایی که توسرزمينشون دارن .
اگر به زنجان مسافرت کرديد سعی کنيد چندروزی اونجا باشيد و حتماً به غار کتله خور تشريف ببريد و از زيباييهاش لذت ببريد . عکس و فيلمم زياد بگيريد . فقط تمنا ميکنم به اون قنديلهای يخ دست نزنيدو دستکاريشون نکنيد تا همه بتونن اينهمه زيبایی اونجارو ببينن و اونهاهم لذت ببرن .
سپاس


من و خانواده در حدود 50کيلومتریِ زنجان _ گنبد سلطانيه
شايد به ظاهر کوچيک بنظر برسه ولی خيلی بزرگ و مرتفعه . اگه بخوای به طبقه آخرش برسی انقدر بايد پله هارو بری بالا که پاهات ضعف ميزنه و نفست ميگيره . داخلش برای رفتن به طبقات بالا پله های باريکی داره . باد بطور شديدی داخلش جريان داره!!! داخلش کاشی های زيبایی داره ولی متأسفانه بخاطر بی فرهنگی و بيشعوری بعضی احمقها و ضعف در محافظت و نگهبانی و نگهداری خيلی از کاشی های داخلش داره دزديده ميشه . خيلی دردناکه وقتی ميبينی که يه احمقی اسم خودشو روی کاشی نوشته , يا سيگاراشونو اونجا خاموش کردن و پره فيلتر سيگاره , يااينکه کاشی های باقدمَت داخلش دزديده ميشه و بعضيا برای يادگاری از اونجا با خودشون ميبرن . فقط افسوس داره و افسوس .
خلاصه با همه اين مشکلات حتماً رفتيد زنجان گنبد سلطانيه فراموش نشه .

من و خانوادم در کردستان ، سنندج ، پارک آبيدر . عيد نوروز
موقعی که رفتيم عيد نوروز بود . بارون ميومد . هوا خنکِ مَلَس بود . از اونجا کلِ سنندج يکجا معلوم بود . سعي کردم لِنز دوربين رو طوری تنظيم کنم که کل سنندج تواين عکس بيفته .
زنده باد همه کردهای باغيرت


Roozbeh Farhang , Roozbeh_Farhang , Engineer Farhang , EngineerFarhang , Engineer Roozbeh Farhang , EngineerRoozbehFarhang , Mohandes Farhang , Mohandes Roozbeh Farhang , Mohandes_Roozbeh_Farhang , MohandesRoozbehFarhang , Mohandes_Farhang , Engineer_Farhang , Roozbeh_Farhang , Engineer_Roozbeh_Farhang , MohandesFarhang , RoozbehFarhang ,مهندس روزبه فرهنگ , روزبه فرهنگ , مهندس فرهنگ ,
برچسب: مهندس روزبه فرهنگ,روزبه فرهنگ,مهندس فرهنگ,Roozbeh Farhang,Roozbeh_Farhang,Engineer Farhang,EngineerFarhang,Engineer Roozbeh Farhang,EngineerRoozbehFarhang,Mohandes Farhang,Mohandes Roozbeh Farhang,Mohandes_Roozbeh_Farhang,MohandesRoozbehFarhang,Mohandes_Farhang,Engineer_Farhang,Roozbeh_Farhang,Engineer_Roozbeh_Farhang,MohandesFarhang,RoozbehFarhang,
نویسنده: مهندس روزبه فرهنگ _ Engineer Roozbeh Farhang
من و يه عکس به يادموندنی 13به دری
ظهر 13 به در 95 . سيزده به در 95 . منظره پشت خونه-باغمون . مقابل نسيم و زيرِ نم نم ملايم بارون . هوا توپ 2نفره و من طبقِ معمول 1نفره

من در باغ گردو و آلبالو
در عين حال که زندگيمو خيلی دوست دارم هميشه شادم و ميخندم احساس ميکنم هيچ تعلقی به اين دنيا ندارم و با وجدانی پاک و خاطری آسوده هرلحظه آماده رفتنم .

من و عشقم *** مادرم *** ( سرکار خانم قنبری , بازنشسته و مدير مدرسه غيرانتفاعی دخترانه سما ، مشکینی ، عفاف و هدف ورامين ) .
اين مادر محکم ترين تکيه گاه منه . 40ساله که مدير مدارس و دبيرستان های استان تهران و شهر ورامين هستند . اوایل خدمتشون سال55 از نظامیان شاهنشاهی بودند که بهشون میگفتند (* سپاه دانش *) . کارشناس ادبیات فارسی هستند و تخصص اصلیشون علوم اجتماعیه . درکنار مدیریت عاشق تدریس هستند . تدریس در دروسی مثل ادبیات فارسی ، علوم اجتماعی ، تاریخ ، جغرافی . 10سال پيش (سال85) بازنشسته شدند ولی هنوز دارن به فعاليتشون بعنوان مؤسس و مدیر ادامه ميدن . من اکثر پيشرفتامو مديون پدرومادرم هستم که بستر رو برای پيشرفتام فراهم کردند . ( مخصوصاً همين مادرم که همه ی عشقمه )

عکسِ شخصی من با پشت زمينه درخت های گردو

اوايل تابستان95 , نزديک غروب آفتاب .
من و حسی خاص در دهه اول تيرماه...!
تيرماه برام جزء ماههای خاصه . در اين ماه اتفاقات خاصی افتاده . فقط خودم ميدونم . چيز بيشتری نميتونم بگم , جز افسوس افسوس و صد افسوس!!!

Roozbeh Farhang , Roozbeh_Farhang , Engineer Farhang , EngineerFarhang , Engineer Roozbeh Farhang , EngineerRoozbehFarhang , Mohandes Farhang , Mohandes Roozbeh Farhang , Mohandes_Roozbeh_Farhang , MohandesRoozbehFarhang , مهندس روزبه فرهنگ , روزبه فرهنگ , مهندس فرهنگ , Mohandes_Farhang , Engineer_Farhang , Roozbeh_Farhang , Engineer_Roozbeh_Farhang , MohandesFarhang , RoozbehFarhang ,
برچسب: مهندس روزبه فرهنگ,روزبه فرهنگ,مهندس فرهنگ,Roozbeh Farhang,Roozbeh_Farhang,Engineer Farhang,EngineerFarhang,Engineer Roozbeh Farhang,EngineerRoozbehFarhang,Mohandes Farhang,Mohandes Roozbeh Farhang,Mohandes_Roozbeh_Farhang,MohandesRoozbehFarhang,Mohandes_Farhang,Engineer_Farhang,Roozbeh_Farhang,Engineer_Roozbeh_Farhang,MohandesFarhang,RoozbehFarhang,
نویسنده: مهندس روزبه فرهنگ _ Engineer Roozbeh Farhang

درود دوستانِ گلم
اميدوارم مثلِ من حالتون خوبِ خوب باشه .
تصميم گرفتم در اينترنت و سايتها و شبکه های اجتماعيم يک بيوگرافی کامل و مختصرو مفيد از خودم بذارم . يکی از اهدافم از درجِ بيوگرافيم اينه که کاربران و دوستان من رو بهتر بشناسند تا اگر قرار شد در آينده باهم درارتباط باشيم يا در زمينه ای فعاليت کنيم يک شناخت و ذهنيتِ کلی از من داشته باشند .
بنده مُخلص و ارادتمندِ همه ی دوستان مهندس روزبه فرهنگ هستم . عزيزان و اقوام و دوستانِ درجه يکم روزبه و بعضاً روزبه شبپره صدام ميزنن و در محيط کاريم مهندس فرهنگ هستم . در محيطِ منزل فوق العاده شادو شوخ , ولی در محيطِ کار فوق العاده خشک و رسمی .
بچه ی تهران و موقتاً ساکنِ ورامين .
پسری شادو شوخ و پرانرژی و البته ***خاص***
پسری هستم از فرزندانِ شاهِ شاهان , پادشاهِ نيکي ها , ***کوروش بزرگ***
پسرِ ارشدِ خانواده .
مهندس کامپيوتر .
خدمت سربازی رفتم (88_89) . محلِ خدمتِ سربازيم در بالاترين رکنِ نظام بود يعنی ستادِ کلِ نيروهای مُسلح . در دوران سربازی منشی-دژبانِ رئيسِ ستادِ کلِ نيروهای مُسلح ( سردارسرلشگر فيروزآبادی ) بودم . هم سربازِ نمونه ستادِ کل شدم وهم دژبانِ نمونه ی ستادِ کلِ نيروهای مُسلح .
فوق العاده خشن و مردونه . مردِ مرد .
از همونجا دعوتنامه داشتم و همونجا استخدام شدم و چندسال افسرِ ارتش و پليسِ اطلاعات و امنيتِ کشور (پليس سايبری) بودم . سال93 حکمم خورد مرز سيستان بلوچستان و اين دليلی شد که علارغمِ عشقوعلاقم به نظامی بودن استعفا بدم .
بعداز استعفام زياد بيکار نموندم و بلافاصله با دکترِ داروسازی شراکت کردم و کارمند خصوصيش شدم . الان درحالِ حاضر 2ساله که کارمند و مدير 4شعبه داروخانه شبانه روزی هستم . کارم خيلی سنگينه . موندنم در اين شغل نامعلومه . شايد 50سال ديگه هم همينجا بمونمو به اين کارم ادامه بدم . شايدم فردا ديگه نرم . دليلشم بی کفايتیِ رئيسِ داروخانه هامونه . در اولين فرصت اگر پيشنهاد بهتری بهِم بشه قطعاً تغيير شغل خواهم داد .
يه پدرومادرِ گُل دارم که چون پسرِ ارشدشون هستم همه جوره برام سنگِتموم گذاشتن و هرچيزی که برای يک زندگی پراز آرامش و خوشبختی نياز داشتمو برام فراهم کردند . پدرم از بازاری های قديمیِ تهرانه که مدتها در زمينه ی توليدِ پوشاکِ مردانه از توليدکنندگانِ اصلی و نماينده شرکت پوشاک مردانه(ماکسيم) بود و هنوزم داره به فعاليت خودش ادامه ميده (البته سبُک تر از قبل) .
مادرم فرهنگیِ بازنشسته ی آموزش و پرورش هستند , با 40سال سابقه مديريت . مادرم ( سرکار خانم قنبری ) از زمان شاه سال1355 بعنوان سپاه دانش استخدام شدند . دوره سربازيشونو گذروندند و بعد استخدام آموزش و پرورش شدند . از سال55 تا الان 95 . 40ساله که مدير مقاطع مختلف تحصيلی در استان تهران هستند . سال85 بازنشست شدند ولی 10ساله که کنار نکشيدن و هنوز بعنوان مؤسس و مدير دارن به فعاليتشون ادامه ميدن .
پدر و مادرم بزرگترين پشتوانه و حامیِ منن . البته منم محکم پشتشون ايستادم . کلاً برای همه پدرومادرهایی که دغدغشون بچه هاشون هستن ارزش و احترامِ خاصی قائلم . از پدرومادرم ممنونم که بستر رو براي پيشرفتِ روزافزون من فراهم کردند . بواقع اکثر پيشرفتامو مَديونشونم . اميدوارم بتونم مردونه پاشون بايستمو جواب فداکاری ها و مرامهایی که برام گذاشتنو بدم .
من مجردم . يه پسر مجرد . دليلِ مجردبودنم اينه که درآمدم ثُبات نداره . هرلحظه امکان داره کارمو ازدست بدم . بخاطرهمينم چون مَردَم و متعهدم , نميخوام با ازدواجم دختری رو درگيرِ مشکلاتم کنم . بعيدهم ميدونم دختری ريسکِ زندگی با پسری با شرايطِ کاریِ منو بپذيره . روزی ازدواج ميکنم که خيالم ازبابت درآمدم راحت بشه . چون دوست دارم همسرآيندم کنارم احساس آرامش و خوشبختی کنه و هميشه باافتخار از من ياد کنه .
اين مختصری از زندگينامه من بود
*روزبه* يعني *خوشبخت*
اميدوارم هميشه وهميشه مثلِ من شادو *روزبه* باشيد .
پاينده باد ايران آريایی

Roozbeh Farhang , Roozbeh_Farhang , Engineer Farhang , EngineerFarhang , Engineer Roozbeh Farhang , EngineerRoozbehFarhang , Mohandes Farhang , Mohandes Roozbeh Farhang , Mohandes_Roozbeh_Farhang , مهندس روزبه فرهنگ , روزبه فرهنگ , مهندس فرهنگ , MohandesRoozbehFarhang , Mohandes_Farhang , Engineer_Farhang , Roozbeh_Farhang , Engineer_Roozbeh_Farhang , MohandesFarhang , RoozbehFarhang ,
برچسب: مهندس روزبه فرهنگ,روزبه فرهنگ,مهندس فرهنگ,Roozbeh Farhang,Roozbeh_Farhang,Engineer Farhang,EngineerFarhang,Engineer Roozbeh Farhang,EngineerRoozbehFarhang,Mohandes Farhang,Mohandes Roozbeh Farhang,Mohandes_Roozbeh_Farhang,MohandesRoozbehFarhang,Mohandes_Farhang,Engineer_Farhang,Roozbeh_Farhang Engineer_Roozbeh_Farhang,RoozbehFarhang,
نویسنده: مهندس روزبه فرهنگ _ Engineer Roozbeh Farhang